آسمان سخت گریست
پیرزن سست نشست
و چه غمگین دل صد کودک بی خانه شکست
کاسه هایی دردست
آسمان سخت گریست
پیرزن سست نشست
و چه غمگین دل صد کودک بی خانه شکست
کاسه هایی دردست
☻ وقت رفتنت دستان خدا را به همراهیت خواندم و اکنون ترا بر روی دستان مردم نظاره می کنم. ☻گاه رفتنت کاسه ای آب…
صفحات آخر ماه مبارک در حال ورق خوردن است. بیایید دلمان بسوزد اگر در این ماه گناهانمان نسوخت(1). بیایید چشمانمان بگرید اگر اشکی از دیده ء کسی پاک نکردیم. بیایید در این روزهای باقیمانده قدمی…
…های تو
بوی رفتن می دهد امروز، صحبتهای تو
عاشق اشک من است آیا عبارتهای تو
سایه ای غمگین، افکنده است گویابردلم
تکه ای از ابرهای شهر غربتهای تو
جزمن آیا آشنا و همدمی دارد مگر
…
مجلس هفتم
بالاخره انتخابات(۱) مجلس هفتم برگزار شد. انتخاباتی که در آن، رای مردم فقط جنبه نمایشی داشت و مهره ها از قبل تعیین شده بودند. سیدحسن که از نامزدهای انتخاباتی مجلس بود بعد از اعلام…
پای درس حضرت سقا علیه السلام
☻ امام و ولیت را آقا و مولا صدا کن اگر چه برادرت باشد.
☻ همین که صدای تشنه ای را شنیدی از جا برخیز؛ اگر چه بدانی که مشکت خالی برخواهد گشت.
☻ طوری زندگی کن که…
دیشب دو فلسطینی در نوار غزه به شهادت رسیدند.
اختلاس چند میلیاردی در شرکت های دولتی.
در اثر سقوط هواپیما، چند تن از هم وطنانمان جان خود را از دست دادند.
با شنیدن این خبرها چه حسی به ما دست…
خانه تكانی ها و خرید لباس نو نوید سال جدید را می دهد. سالی كه ربیعش را با اربعین آغاز می كند. دلم می خواهد امسال، دعای تحویل را كنار شیار شلیكا با آلاله ها هم خوانی كنم. پای سفره هفت سین جبهه…
₪ قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق…
جامه بر تن دریدن حسودان و افسون سامریها و تاخت و تاز شروران، هیچ یك هرگز كارگر نخواهد بود وقتی تو با مایی. پروردگار سپیده دم!
₪
☻ زاغكی قالب پنیری دید…
استفاده از هر ترفندی برای رسیدن به منافع شخصی مسأله ای است كه قدمت تاریخی دارد؛
و سابقه آن حتی به سالها قبل از قضیه روباه و زاغ برمی گردد. زمانی كه آدم قدم به…
شب سوم؛
شب از نیمه گذشته بود و پیرمرد مثل هر شب، آمدنش را انتظار میكشید. صدای در را كه شنید، با عجله رفت تا در را باز كند. با خودش گفت: این دفعه دیگر حتما میبینمش. در را باز كرد ولی باز هم مرد…
تزكیه نفس
تكرار این تركیب را بر منبرهای چوبی و كاغذی، بسیار شنیدهایم. نگارنده نیز به تازگی، ترجمه و تفسیری را در این باره تجربه كرده است كه آن را تقدیم شما میكند. البته شاید آن را شنیده…
بابا! ولش كنید. بذارید یه كم نفس بكشه. باور کنید احمد دیگه بزرگ شده. به زبون بچهها باهاش حرف نزنید لطفا. دیگه بهش نگید «فلان چیز اَخه، جیزّه، هاپو میاد میخورهها!». این راهش نیست… !
ببخشین…
علتش را نمی دانم. شاید به خاطر تکرار زیاد برایمان عادی شده است. قضیه فلسطین را می گویم.
دیگر عبارت « تنی چند شهید و مجروح شدند» دلمان را نمی لرزاند. دیگر خیلی راحت کانال تلویزیون را…